شهر قدیم غزنی سه دروازه داشت .اززمانه های قدیم قصه میکرد ند که وقتی این دروازه درزمان جنگ بسته وخاکریز می شد هیچ کسی را قدرت آن نبود تا به داخل شهر تردد نماید.  

دروازه بازار که آنرا درپشتو دروازه شِلگِر هم میگفتند ازان به طرف جاده ی کُهنه یا جاده ی حیات خان هم بازاری وجود داشت.

. دروازه ی کِنِک که نزدیک به دریای غزنی و از ان به طرف موی مبارک وجاده ی که به طرف حکیم صاحب سنایی، لیسه ی سنایی غزنی وبالاخره به طرف ولسوالی خواجه عمری وراه کهنه غزنی به طرف کابل مِنتهی می شد راه وجود داشت وهم به طرف جاده ی حیات خان ودروازه بازار هم راه وجود داشت. جاده ی حیات خان از دروازه بازار شروع تا دروازه ی کِنِک که قسمتی از دَور شهر کهنه را احاطه میکرد.

همه اصناف در داخل شهر کهنه نبودند بلکه دربیرون از شهر هم درجاده ی حیات خان وهم درامتداد جاده ی موی مبارک که از ان به طرف کابل وقند هار سفر می شد وجود داشت. مدیریت معارف ،مدیریت سره میاشت،مدیریت مخابرات ،مدیریت اطلاعات وکلتور،مستوفیت وبالاخره قوماندانیی ژاندارم وپولیس سینمای غزنی واوقاف هم درهمین مسیر وجود داشت.

دروازه مِیری که حین بیرون شدن از آن وگذشتن از پُلی که در بالای جوی کامل قرار داشت به طرف قریه ی بهلول،قریه ی رَوضه، قُلعه پس حصار،قلعه ی آزاد وهم چنان دَور شهردوباره به طرف دروازه بازارودروازه ی کِنِک هم امتداد داشت

1- داخل

وقتی از دروازه ی بازار داخل شهر قدیم غزنی می شدی درسمت راست آن محبسی به نام توقیف وهم چنان قوماندانی وسر ماموریت وجود داشت بسیار نزدیک به آن یک چارراهِ کوچک بود که طرف راست آن از پیشروی درمسال اهل هُنود به طرف مسجد کلالی مسجد محله ی رییس وبالاخره پس از گدشتن از یک تعداد زیاد منازل رهایشی ،مساجد،حمام ها ومحله های که درآنها دراوقات عید وبرات و نوروزمردم جمع می شدندوساعت تیری میکردندبه دروازه میری منتهی می شد

از طرف چپ آن چارراه کوچک دروازه بازار به طرف محله ی (خَندَق) وبرج بالا بین (که درزمانهای دورمنحیث مکتب از آ ن استفاده می شد)ومسجد باباعلی ومساجد دیگر که نامهای شان را به یاد ندارم الی دروازه کِنِک منازل رهایشی مساجد حمام ها ومحلات اجتماع مردم در ایام عید و نو روز وجود داشت.

وازروبروی چارراه کوچکِ دروازه بازاردراول صنف زرگران که دوکان ما هم درهمانجاقرارداشت،صنف عطاران کم کم بنجاره فروشان الی سه سووزیارت بابا علی وعقب آن مسجدبابا علی.

سه سو نقطه ی بود درست درمرکز شهر کهنه غزنی که ازان به طرف هرسه دروازه بازار ها وجود داشت وازهرسه دروازه حین داخل شدن به همین سه سو میرسید

به طرف راست سه سو بازاری بود که دران بنجاره فروشی،سماوار ها،ترکاری فروشان ومیوه فروشان،فالوده پزی ها دوکانهای بقالی وبالاخره قبل ازرسیدن به دروازه میری نزدیک به مسجد جامع وگذر سخی شاه مردان کبابیان مشهور عزیز کبابی .دوکان کبابی به نام کله خان وجود داشت که درپختن کباب مشهور بودند.

از سه سو روبرو اول بازار بزاز ها که نسبت به دیگر ساختمانها نَوتر معلوم می شد بعد شیشه فروشان بعد میخچه گَران،آهنگران،حَلَبی سازان وهم چنان دوباره بزازان وکلاه فروشان وبالاخره نزدیک به دروازه کِنِک چای فروشان بودند که درآنوقت اینها عمده فروشان چای درغزنی بودند.همچنان نزدیک به دروازه کِنِک چندین میوه فروشی وترکاری فروشی هم وجود داشت. دوطرف بازارها درهرمنطقه منازل رهایشی ومحلات مردم بود.

هم چنان من به یاد دارم که درآن زمان صِرف یک دکان رادیو فروشی به داخل شهر وجود داشت که حاجی غلام حضرت وحاجی غلام غوث دو برادران مالک آن بودند که بعدا آنها درشهرنو مقابل مسجد بزرگ چای فروشی دوکان رادیو فروشی داشتند.

رادیو های که درآن دوران زیاد مروج بود درآغاز رادیو های بطری دار بود که بطری ها بعد ازمدتی باید چارج می شد واین بطری ها وزن زیاد داشت که حین انتقال رادیو ها ازیکجا به جای دیگربردن بطری ها زحمت زیاد داشت وبعد ها رادیوهای بالتی دار سیرا، زیمِنس و فِلِپس دربازار عرضه شده بود .

من به یاددارم رادیوی کلان داشتیم که بطری آن 5و91 وُلت بود هرجمعه رادیو را در دکان میبردیم ودرطول روزرادیو های مختلف را درپهلوی رادیوی کابل می شنیدیم،رادیوی کابل درآن زمان ازساعت شش بجه صبح الی 9بجه وازساعت دوازده الی یک بعد از ظهر وازساعت چارعصر الی دوازده شب نشرات داشت.

که همان نشرات کم دوام برای مردم کافی وجالب بود.هم چنان خوب به یاد دارم که در بعضی خانه ها گرامو فون داشتند که دران آهنگ های زمان شوقی عبدالرازق شوقی شیر غزنوی وهنر مندان دیگر که اسمای شان به خاطرم نیست ریکارد شده بود مروج بود.ودرپهلوی آن ریکارد های از فلم های سابقه هندی هم با گرامو فون شنیده می شد ودرهوتلها هم ازگراموفون کار می گرفتند. رادیوهای که درپهلوی رادیو کابل می شنیدیم سیلوننَگَر،کشمیر،سیلون ورادیوی به نام کویته که به زبان پشتو نشرات داشت می شنیدیم ولی شنیدن رادیوی پاکستان ازطرف دولت ممنوع بود .درهمان زمان رادیو درام وداستان های دنباله داررادیو که هرشب جمعه نشر میشد زیاد شنونده داشت.

2 داخل

وقتی از دروازه کِنِک داخل شهر می شدی روبرومنازل رهایشی مردم مساجد حمام ها ومحلات تجمُع مردم قرار داشت ولی درقسمت راست آن قسمی که گفته آمدیم دراول چند دکان میوه فروشی وترکاری فروشی وبعد چای فروش ها بعد یکتعداد زرگران بعد بزازان و آهنگران ....... که این هم به طرف سه سو ودروازه بازار ودروازه میری ادامه داشت.

3 داخل

وقتی از دروازه میری داخل شهر می شدی آغاز آن قطعات عسکری وبالاحصار غزنی وبه طرف چپ حکومت اعلی با چندین دفترمثل احصاییه ،محکمه،سارنوالی وغیره شعبات وجود داشت که درآن حاکم اعلی بود.بعد ازان بطرف راست دوکانهای بقالی وبه سمت چپ بازار محبسی به نام زندان وجود داشت یعنی که درآن زمان دو محبس به داخل شهر غزنی وجود داشت که یکی آن بنام توقیف دردروازه بازار ودیگر آن به نام زندان دردروازه میری قرار داشت وبالاخره این بازار هم بعد از چندین دکان نجاری وبقالی ترکاری فروشی بنجاره فروشی سماوار فالوده پزی به سه سو منتهی می شد.بازارهای که ازدروازه میری الی سه سو ودوباره الی دروازه کِنک دوام داشت با منازل رهایشی وکوچه پس کوچه های آن درست دورادور دامنه ی بالاحصار قرار داشتندواز سه سو هم بطرف دروازه بازار وهم به طرف دروازه کِنِک بازاردوام داشت. یعنی این که همان سه سو درست دربین شهر قرار داشت که ازان به طرف هرسه دروازه راه وبازار وجود داشت.

دران زمان درداخل شهر کُهنه غزنی14 مسجد وجود داشت که دران اطفال اعم از دختر وپسردرس می خواندند وآن دروس از (الف ب) یا قاعده بغدادی آغاز میشد وبعد الف لام .قرآن کریم.پنج کتاب.حافظ.باردانش. خُلاصه.قدوری.کَنز.مُختصر ومستخص.صرفِ میر وصَرف بایی.نورو ظَلَم.وهدایه اول ودوم.....بود که من خودم این دروس را الی نصف هدایه اول دوام داده ام دراوایل من نزد ملا وصیل مرحوم وبعد نزد پسرش غلام سرور مرحوم که هردو ازعلمای جَید غزنی بودند درس می خواندم .ولی بعد از آنکه ملا وصیل فوت کرد و ملا غلام سرور مرحوم درمسجد حکیم سنایی به امامت آغاز کرد چون ملای به سطح دانش بلند نبود.دران زمان ازیکطرف ملای نبود که مرا درس میداد و ازجانب دیگردروس مکتب هم زیاد شده بود روی همین علت بود که من بعد ازان به دروس خود درمسجد ادامه داده نتوانستم

یک مدتی من بعد از ملا خلیفه بودم ودختران وپسرانی را که درمسجد کلالی می آمدند درس میدادم.

به یاد دارم که درآن زمان درمسجد ما که مسجد کلالی بود اضافه از شصت دختر وپسربخاطر فراگیری دروس علوم دینی می آمدند که البته درهر مسجد شهرتعداد زیادی طلاب وجود داشتند..

برعلاوه داخل شهر کهنه اَصناف ودکانهای از اهل کسبه دربیرون ازشهر نیز قرار داشتند .

1 بیرون شهر

وقتی از دروازه بازار بیرون شهر می شدی بعد ازچندین دکان های زرگری پتره گری حلبی سازی ترکاری ومیوه فروشی شکل چارراهی بود

به طرف چپ به سمت مسجد جمع اولیا،زیارت سید حسن آغا وبالاخره دوباره به قطعات عسکری شفا خانه عسکری دروازه میری وهم چنان به طرف قریه بهلول صاحب قریه روضه پس حصار،قلعه آزاد راه وجود داشت وهم چنان ازین راه به طرف تِرک حضرت که یکی دیگر ازقطعات عسکری بود وتوپ چاشت وتوپ افطار درماه مبارک رمضان هم ازین جا فیر می شد.

ازچارراهی دروازه بازار روبروبازار شلگردوکانهای نانوایی سماوارها سلمانی ها بایسکل سازی ها سرای کتواز وبالاخره شفاخانه صحت عامه غزنی موقعیت داشت.که با تاسف تا هنوزهم همان شفاخانه به همان شکل سابق خود باقی مانده وازین سیلابهای مُدحِش دالرکه دروطن سرازیر شد هیچ استحقاقی به خاطر ترمیم اساسی ویا اعمار یک شفاخانه جدید به غیر ازکلنیک های شخصی نشده است. وازهمین راه به طرف قلعه برگِد عبدالاحمد خان،قلعه عشرت خان،دِه خدا داد.آرز وشالیج وازهمین راه مسافرین به طرف بند سَردِه پکتیکا.پکتیا که درا ن زمان کتواز وگردیز نام داشتند سفر میکردند.

از دروازه بازار به طرف راست دکانهای گَیس سازی، اشتوپ سازی تخم انواع سبزیجات قصابی ها قنادی ها بدگَری ها وبه طرف چپ آن بازارمندوی قند، شاروالی،مندوی آرد سرای حاجی گلاب خان ،پوست فروشی ها روده فروشی ها مِس فروشی ها وبه دوام آن به جاده حیات خان پوستین د وزها نجاری ها سماوار هابوت دوزی ها رنگریز ها ونزدیک به دروازه کِنِک کلَوش ودَول دوزی ها وجود داشت.

درهمین جاده دو دواخانه که به یاد دارم دواخانه سلطان محمود که لوحه آنرا از جَست برادران مرحومم ریخت کرده بودند وهم چنان دواخانه سید احمد مکه یی وجود داشت. سلطان محمود درملتون مربوط به مرحوم حاجی مامور بهاوالدین پدر رسول جان شریفی و محمد اکبر شاروال غزنی بود ودواخانه سید احمد مکه یی مربوط به پدر غنی بکاولی اگر غلط نکنم اسمش حاجی نوروز بود.

2 بیرون شهر

وقتی از دروازه کِنِک بطرف بیرون از شهر می شدی اول به طرف راست بیرون دروازه مسجد ودرزیر مسجد دوکانهای بقالی ترکاری فروشی جِلَبی پزی وجود داشت وبه سمت چپ بیرون از دروازه دو دکان پَتره گری دو رنگریزی موچی ها وبعد از آن بطرف جاده حیات خان کلفش دوزان رنگریزان نجارها وغیره وجود داشت.

از دروازه کِنک به طرف راست از لب دریاودورادور دیوار شهر کهنه راهی به طرف قریه پس حصار قلعه آزاد ودوباره به طرف دروازه میری هم راه وجود داشت . خوب به یاد دارم که درمسیر همین راه مکتب دختران درمنزل مرحوم غلام غوث عالمی بود ودر همان زمان برای بردن و آوردن دختران یک عراده سرویس هم موظف بود. ازدروازه کِنک ازسر پُلِ کِنک که بالای دریای غزنی قرار داشت گذشته به طرف موی مبارک وکوتی غزنی که درآن زمان مهمانخانه دولتی بود بطرف راست زیارت موی مبارک بعد هوتل سلطان محمود سرای کابل که مسافرین از آنجا بطرف کابل قندهار وواپس از کابل وقندهار در آن سرای می آمدند بعد از آن کفش دوز ها مسگری ها ویک تعداد زیاد سماوار های وجود داشت بعد از کفش دوزها ومسگرها راست سرک سرای دوم کابل که ازآنجا هم موتر های کابل حرکت میکردندوموتر ها ازکابل واپس درهمان سرای می آمدند بعد درامتداد آن یک تعداد سماوارهای بزرگتر بود که هم مردم غزنی بعضا وهم مسافرین می توانستند ازآن سماوار ها بخاطر غذا وبعضا بخاطر سپری نمودن شب استفاده میکردندو کمی پیشتر بطرف چپ که راه به طرف زیارت حکیم سنایی وبعد قریه حکیم سنایی،قریه مغلان قریه شمس وبالاخره زیارت شمس وشیخ اجل قرارداشت. وروبرو بطرف لیسه سنایی غزنی که مکتب تقریبا قدیم درغزنی است وازان به بعد قریه جات قلعه نوبالا، قلعه ی خنجر،قلعه اکرم،قریه ی کُشک ولسوالی خواجه عمری که درآن زمان علاقداری خواجه عمری بود وقریه ی چاربُرجه ونُه برجه همه در امتداد سرک کابل قرار داشت.

این در زمانی بود که سرک نو تا آنوقت وجود نداشت این همان سرکِ کابل قندهار بود که بخاطر سفر به کابل وقندهار وقت زیادی ضرورت بود ، طور مثال درآن زمان که کابل میرفتیم صبح وقتِ نماز حرکت میکردیم برای نان چاشت حتما درشیخ آباد وبا سید آباد توقف داشتیم بعد ازصرف نان چاشت وادای نماز پیشین حرکت میکردیم وشام تاریک درکابل می رسیدیم که بسیار تکلیف دهنده بود.

بعد از پُل کِنک به سمت راست یک راه باریک بطرف آسیاب ها چشمه ی بنام شیخ عطار وچشمه های دیگر راه رفته بود،باز ازپل کِنک گذشته بطرف راست الی چوک موی مبارک بازاری بود که درآن دکانهای مختلف وسماوار ها ودکانهای بنجاره فروشی وجود داشت

ازچارراه مقابل دروازه کِنک به طرف روبروبه طرف قلعه نجار ها، قریه سِنجِتَک،قریه آهنگران وقلعه ی قدم راه رفت و آمد وجود داشت ولی قیرریزی نبود

ازچارراه موی مبارک به طرف چپ

اول به سمت راست سرک کوتی (که دران زمان مهمانخانه دولتی بود)،مستوفیت مدیریت معارف مدیریت مخابرات مدیریت اطلاعات وکلتور آمریت سره میاشت و ژاندارمه وبعد به سمت چپ سینمای غزنی ومدیریت اوقاف وجود داشت.

3 بیرون شهر

وقتی ازدروازه میری بطرف بیرون شهر میرفتی بعد از گذشتن ازپُلی که بالای جوی کامل قرار داشت هم از راست راه به طرف دروازه بازار رفته بود وهم روبرو راه به طرف قطعات عسکری قریه بهلول قریه روضه پس حصار و ازسمت چپ به طرف دروازه کِنک راه رفته بود.

حکومت اعلی درست درآغاز ورود به شهرازطریق دروازه میری عقب ساختمانهای عسکری وجود داشت که دران زمان به یاد دارم شخصی به نام سید عباس حاکم اعلی غزنی بود ومن شخصا بخاطراخذ تذکره برای بار دوم نزد او رقته بودم وازینکه مثنی تذکره را می گرفتم باید حاکم اعلی سن را تعین میکرد.

درمورد امنیت کامل آن دوره یک نُکته بین مردم سرِ زبانها بود:سید عباس حاکم اعلی غزنی میگفته که دروازه های تانرا باز بگذارید اگر گرگ هم داخل خانه های تان شود پایش را می بُرم

همان قسم هم بود که درآن زمان امنیت بسیار قوی بود.

درمورد دروازه های شهر کهنه غزنی درهمان زمان از زبان بزرگان می شنیدیم که میگفتند:هروقت که جنگها بوده ودشمن درغزنی حمله کرده ومی خواستند داخل شهر کهنه غزنی شوند بسیارعاجل هرسه دروازه بسته می شده وعقب آنها خاکریز ،دیگرهیچ قدرتی نبود که داخل شهر غزنی شود وقوای که از داخل به دفاع می پرداختندازبالاحصار غزنی وهم چنان ازعقب دیوارها ازسمت بالایی دیوارهای شهرو مجرا های کوچکی بخاطر جابجاکردن میله های تفنگ وجود داشت می توانستند به بیرون ازشهر مرمی یا کارتوس فیر کنند.

عظمت دروازه های شهر غزنی تا جای که من شنیده ام بی نهایت زیاد بودو دیوارهای شهرقدیم غزنی نیز حصارهای واقعا قوی ومستحکمی بود که هیچ مرمی دران نفوذ کرده نمی توانست

.من درزمان طفلی ام آثار اصابت یگان مرمی پِچق شده را دردروازه های بسیارکهنه غزنی مشاهده کرده ام این نشان دهنده آن بود که حتما این مرمی ها ازبیرون شهر آمده وبه دروازه ها اصابت کرده.

درپهلوی دکانها واصناف مختلفی که درداخل شهر وجود داشت دو طبیب یونانی به نام های تیجه سنگ ودیال سنگ هم با دواخانه های مجهزی از ادویه های یونانی وجود داشت که درآنزمان بیشترمریضداران از شهر وولسوالی های چند گانه غزنی بیشترین مراجعین آنها را تشکیل میداد.

درمورد مساجد چارده گانه شهر غزنی که قبلا هم یاد آورشدم درپهلوی هرمسجد حمامی با آب سرد و گرم وجود داشت .هرکدام این حمام ها متشکل از یک طهارتخانه عمومی ودوالی چار اطاق های خورد انفرادی برای غسل وجود داشت.برای روشنی داخل حمام ها ازچراغهای تیلی استفاده می شد که ما آنرا شیطان چراغ میگوییم، این چراغها ازآهن نازک به شکل مخروطی ساخته شده بود که دربین آن تیل ویک فلیطه پَخته ی که یک انجام آن ازقسمت بالایی چراغها بیرون آمده که با روشن کردن آن فلیطه شعله ای بوجود می آمد وما از روشنی آن استفاده میکردیم.

درحمام مسجد ما که تقریبا درزیر زمین قرار داشت بخاطر آمدن آب ازطهارتخانه وغسل خانه شیردهنِ فلزی نبود بلکه ازنی چوبی به این منظور استفاده میکردیم وبا یک رابرِ لوله آنرا باز وبسته میکردیم.

این همه اززمانی بود که هنوز ما درغزنی شهرِ نَوی نداشتیم وسرک یا شاهراه کابل قندهار درآنزمان هم ازبین شهر غزنی گذشته بود وحالاهم ازبین شهر غزنی می گدرد با این تفاوت که درآن زمان سرک قیر ریزی نبود.

چون خاطرات اضافه ازپنجاه سال قبل از امروز است آرزومندم دوستان گرامی برآن خُرده نگیرند ودرصورت کدام اشتباهی مرا معذور دارند.


نویسینده: عبدالغفور امینی